به روزترین اخبار جهان

برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

آرشیو

پیوندهای روزانه

معنی فوت فتیش چیست و عوارض خطرناک آن چیست ؟

نویسنده:

تاریخ: سه شنبه 30 دی 1399 ساعت: 23:49

تعداد بازديد : 45

به این پست رای دهید:

- ژورنال کن 01: تیمبوکتو و تروما -

- ژورنال کن 01: تیمبوکتو و تروما -
عکس روز

بازگشت به کن ، برای ما ، بیش از همه خاطرات است. در اینجا ، عمو کرک داگلاس ، در سال 1953 برای Brigitte Bardot نوارهای بافتنی می کند. بریژیت ، اگر ما را بخوانی ، ما همیشه منتظریم تا با یک فنجان چای گپ بزنیم.

نقل قول روز


فیلم روز:

تیمبوکتو توسط ابدرحمانه سیساکو


حق چاپ: © پیمان

فضل دیشب کجا بود؟ مطمئناً بیشتر از با موناکو به سمت باماکو است. در حالی که تمام گراتین کن برای تحسین پلاستیک بازسازی شده نیکول کیدمن به لرزه افتادند ، مطبوعات توانستند Timbuktu از Abderrhamane Sissako (در رقابت) را ببینند.

پس یک فیلم برازنده است. اتفاق می افتد ، همانطور که عنوان آن به وضوح نشان می دهد ، در تیمبوکتو و کمی در اطراف. پس از یک صحنه سافاری زیبا مانند هاوکس (هاتاری!) ، به شهری که یک گروه مسلح در آن مستقر شده است بروید و قانون خود را تحمیل کنید. اینجا کابوی نیست ، اما جهادی هایی که شوخی نمی کنند. با عبور از هر خط با کلاچ خود که بر روی دوش آنها قرار گرفته ، افراط گرایان با پخش قوانین جدیدی که توسط بلندگو اجرا می شود ، بر وحشت حکمرانی می کنند. در حقیقت ، مبانی خوب قدیمی اسلام گرایی رادیکال است. یا: بدون موسیقی ، بدون آواز ، بدون زنا ، بدون سیگار ، بدون فوتبال و الزام ، البته برای زنان ، پنهان کردن کوچکترین سانتی متر مربع پوست ، شامل دست. در منوی نسوز ، جلسه مژه ، حتی سنگسار مرگ. از آنجا ، فیلم دو رشته بزرگ متقاطع را می بافد: از یک طرف ، اشغال شهر توسط اسلام گرایان و پیامدهای آن بر وجود فردی و جمعی ساکنان. از طرف دیگر ، داستان یک دامدار است که با خانواده اش در وسط تپه های شنی زندگی می کند ، تا اینکه یک قتل تصادفی احمقانه او را به دست "پلیس اسلامی" می رساند.

برخلاف دیوانگان خدا ، تماشاگر بیش از یک بار می خندد. اگر تیمبوکتو اصلاً کمدی نباشد ، فیلم دوز طنز پوچ خود را ارائه می دهد. اشغال شهر توسط اسلام گرایان ، که مانند دسته ای از بازوهای شکسته فیلمبرداری شده است ، مجموعه ای کامل از طرح های بورلسک را ایجاد می کند ، تا حدودی در رگ الیا سلیمان. سبکی که به طور شگفت انگیزی در تقابل با خشونتی است که فیلمساز بدون هیچ ارامشی از تمام فریم فیلمبرداری می کند: صحنه سنگسار را در صورت می گیریم و درد می کند. سیاساکو تسلط کامل بر وقفه های لحن را به خوبی به خود جلب می کند ، و گاهی خود را به پروازهای تغزلی رها می کند (صحنه بسیار زیبا از مسابقه فوتبال که همه دنبال یک توپ نامرئی می دوند). او از طریق گفت وگو ، نگاه ، موقعیت ، مانویت نقطه شروع خود را خنثی می کند و ظرافت را نشان می دهد - به ویژه در روش ظریف خود در مخالفت با بنیادگرایی و تاریکی با یک اسلام مترقی و مدارا. حتی در میان رادیکال ها ، هیچ یکپارچگی وجود ندارد: هیچ دو یکسان نیستند. ما از انبوه اسلامگرایان تمایز نیافته که معمولاً در صفحه ها جمع می شوند فاصله داریم. بنابراین ، ما خواهیم گفت که برخی از عکسها تقریباً خیلی زیبا هستند ، خیلی زیبا هستند ، فاصله زیادی با کارت پستال ندارند. این کاملاً نادرست نیست ، اما آیا نمی توان به بنیادگرایی انتقادی سقوط کرد؟ ماکسیم ورنر

مصاحبه روز: TROMA

رابطه جنسی انحرافی ، پاشیدن خون مصنوعی ، سازگاری های کاذب ("Tromeo and Juliette") ، سری Z پوچ ... گروه Troma ، به رهبری لوید کافمن ، استاد راهنمای بزرگ خود ، برای فروش شاهکارهای خود در کن حضور دارند. بی انتها (و بی پول). اما آنها چگونه این را انجام میدهند؟ دو فروشنده جایگاه خود در بازار ، مت مانجوریدس و نیکو پراز ، پاسخ می دهند.



راز شما برای کشف افرادی که Troma را نمی شناسند چیست؟ پیش از این ، ما در ایالات متحده بسیاری از کانال های کابلی بازی می کردیم. اما از آن زمان ، بسیاری از این شرکت ها استودیوهای خود را ایجاد کرده اند و فقط فیلم های خود را نشان می دهند. بسیاری از شرکتهای کوچک مستقل را از بین برد. بنابراین ، ما 200 فیلم خود را بصورت آنلاین در Youtube به صورت رایگان قرار می دهیم. همه چیز وجود دارد: فیلم های ترسناک ، کمدی ، فیلم های اکشن ... علاوه بر این ، کار می کند ، ما میلیون ها بازدید داریم.

امتیاز فروش شما چیست؟ ما ابتدا مفهومی می فروشیم: فیلم ها ژانرها را با هم مخلوط می کنند. این فقط فیلم های ترسناک یا فیلم های اکشن نیست. چیزی برای همه وجود دارد. این امر باعث می شود که فروش فیلم مشابه در هند و ژاپن که بخش خوبی از فرهنگ آنها ، شیوه ساخت فیلم آنها تحت تأثیر تروما قرار دارد ، فروش آن را آسان تر کند. این همان چیز است ، همچنین در این روش مخلوط کردن ژانرها دیوانه است.
"در کن ، به غیر از کازینوها ، هتل ها و هتل های بدون لباس قدیمی ، بقیه سال زیاد نیست. "
امسال چهلمین سال تولد تروما است. آیا میهمانی برگزار می شود؟ ما یکشنبه با متالونا مهمانی داریم. بنابراین ما می خواهیم یک پیاده روی زامبی را در ساعت 1 بعد از ظهر مقابل کاخ انجام دهیم ، جمعه و سه شنبه آینده نیز یک مراسم وجود دارد و سپس بزرگ

نویسنده:

تاریخ: جمعه 16 آبان 1399 ساعت: 18:45

تعداد بازديد : 187

به این پست رای دهید:

- ژورنال کن 04: کامیل چامو و آبل فرارا -

- ژورنال کن 04: کامیل چامو و آبل فرارا -
عکس روز


© اعتبار عکس: Raphaël Clairefond

در کن ، کسانی هستند که از ستاره ها عکس می گیرند و کسانی که از صفحه نمایش ها عکس می گیرند. هرکدام خودش

نقل قول روز

"پیام کوتاه ، آیا می دانی این یعنی چه؟ روح من را پس انداز کن"

مک ژان لوک گدار

مصاحبه او در جایی است که وی اعلام می کند که در اینجا به کن نخواهد آمد.
فیلم روز

به نیویورک خوش آمدید
مصاحبه با آبل فرارا برای خواندن اینجا.

مصاحبه روز

کامیل چامو


© تصاویر پارامونت

او کمی شبیه پسر عموی فرانسوی لنا دانهام و گرتا گرویگ است. چند ماه پیش کامیل چامو در Les Gazelles مونا آچاچه فاش شد ، شب گذشته هنوز در حال اجرای نمایش "Née sous Giscard" در تئاتر du Petit Saint-Martin بود. به اندازه کافی برای جلوگیری از سوار شدن هواپیمای خود در ساعت 5 صبح و ارائه خدمات پس از فروش در طرح Gazelles برای فروشندگان بین المللی نیست. جریان مسلسل و لبخند گسترده کشیده می شود. بحث اصلی آن؟ "شما من را در این نمایش می بینید. و اگر فیلم را اکران کنید ، من هم آنجا خواهم بود." مصاحبه با رافائل کلیرفوند.

روزی که جایزه تفسیر را در کن دریافت کنید ، چه نقشی خواهد داشت؟ این دختری خواهد بود که در فیلمی از کارگردانی که هنوز در کانون توجه جشنواره کن نیست ، مردی وانمود می کند: مطمئناً مونا آچاچ.

جین کمپیون دوست دارد هیئت منصفه ای که فقط از زنان تشکیل شده باشد. چه کسی را در خود قرار می دهید؟ بنابراین این فوق العاده آسان ، من هزار نفر در ذهنم دارم: نوئمی لووسکی ، سولویگ آنسپاچ ، والری برونی-تدسکی ، سوفی لتورنور ...
مراقب باشید ، شما به خارجی ها نیز احتیاج دارید ... بنابراین بله ، من گلشیفته فراهانی را می گذارم ، دختری که در Frances Ha بازی می کرد و یک هنرمند بزرگ است (گرتا Gerwig ، ویراستار) ، و سپس لنا Dunham ... او برخی از چهره این هیئت منصفه ، درست است؟


"شوخ طبعی و مشروبات الکلی چتر موفقیت هستند. "

آیا چیزی دارید که بتوانید هیئت داوران را راضی کنید تا در جشنواره ای به شما پاداش دهند؟ البته الکل و شوخ طبعی. شوخ طبعی و مشروبات الکلی چتر موفقیت است. با این کار ، واقعاً می توانید هرکسی را قانع کنید.

وقتی هیچ فیلمی در انتخاب نیست ، بهتر است در کن چه کاری انجام شود؟ در ساحل بمان و موهیتو بنوش ، چه! هنوز سرگرم کننده است ، اما نه در سالن ، با موسیقی الکترو و صندلی های سفید ترسناک.

چه چیزی را باید در بریژیت باردو به عنوان نقشی برای بازگشت او به سینما یافت؟ من فکر می کنم بازی در نقش مادرم فرصت خوبی برای او خواهد بود ، بنابراین می خواهم با ژان لوک گدار + بریژیت باردو + من به چیزی فکر کنم. برای من خوب به نظر می رسد ، اینطور نیست؟

"ژان لوک ، برگرد! کن به حرف شما احتیاج دارد ...
خوب ، به جای سکوت شما. "

گدار در نهایت به کن نخواهد آمد. یک کلمه کوچک برای ارسال او برای تغییر عقیده؟ من اینجا هستم ژان لوک ، این واقعا احمقانه است ، من می خواستم ما درباره Nouvelle Vague بحث کنیم. (خطاب به دیکتافون) ما به تو نیاز داریم ، ژان لوک ، برگرد ، این بحران است! سینما به شما احتیاج دارد ، کن به حرف شما احتیاج دارد ... خوب ، سکوت شما.

Bande de Filles ، ساخته سلین سیامما در روزهای اخیر بسیار مورد استقبال قرار گرفته است. آیا عنوانی بهتر از Les Gazelles است؟ این اصلاً یک چیز نیست ، آنچه را که می گوید می گوید. در نوع خود بهترین است. و تیزر تبلیغاتی دیوانه ، فوق العاده با کلاس ، بسیار ظریف است. علاوه بر این ، می توانستم خیلی دیر آن را برای هیئت منصفه نقل کنم.


چه مبلغی برای پذیرفتن موزه L'Oréal در اختیار شما قرار می دهد؟ غیرممکن است وقتی بازیگر هستید ، باید از حمل کیسه خودداری کنید. بعد از اینکه مردم اگر اهل مد باشند ، هر کاری می خواهند انجام می دهند ، من واقعاً لعنتی نمی دهم.

آخرین سوال: لعنتی ، چرا کمدی های کمی در کن رقابت می کنند؟ در فرانسه تصور می کنیم که یک کمدی یک سرگرمی ناب است. تقسیم بندی ژانرها وجود دارد که شرم آور است. این تغییر با لس گارسون و گیومن در سال گذشته در میز و ریاد ساتوف سه سال پیش آغاز شد ، اما بسیار محدود و در موارد کمی مرسوم ، مد است. کمدی به عنوان ژانری که باعث می شود شما فکر کنید ، مانند کمدی ایتالیایی 50 سال گذشته ، چیزی است که ما در فرانسه اصلاً آن را جذب نکرده ایم. در آمریکا ، همه کمدی های ساندنس ، شیرین و شیرین ، حداقل سالی سه چهار بار وجود دارد. با ما ، این یک ژانر است که باید دوباره اختراع شود.

نویسنده:

تاریخ: جمعه 16 آبان 1399 ساعت: 18:44

تعداد بازديد : 201

به این پست رای دهید:

- Mamoru HOSODA

- Mamoru HOSODA "میازاکی رقیب من است" -
با پسر و هیولا بود که نام مامورو هوسودا در فرانسه شناخته شد. اما این مرد قبلاً کار کمی خوبی در پشت سر خود داشت ، بنابراین در یک زمان ، موقعیت میازاکی به عنوان وارث به نظر می رسید. در حالی که Miraï بسیار زیبا ، خواهر کوچک من ، در تاریخ 26 دسامبر در سینماها اکران می شود ، با کسی که Digimon را در رویای Leos Carax خلق کرده است ملاقات می کند. مصاحبه توسط Alberto Lechuga

چرا از منظر کودک ، فیلمی مثل میرا ، خواهر کوچکم ، ساخته می شود؟
همه اینها از تجربه شخصی من ناشی می شود. زمانی که قصد داشتم با همسرم فیلم جدیدی بسازم ، ما به تازگی صاحب یک فرزند دوم شدیم ، یک دختر و این تغییری بود که من را علاقه مند کرد. پسر و جانور هنگام تولد اولین پسر من اتفاق افتاد و ایده این بود که معنای پدر بودن را درک کنم. همه فیلم های دیگر من براساس تجربیات خودم ساخته شده اند ، در واقع: جنگ های تابستانی زمانی است که با خانواده بسیار بزرگ همسرم آشنا شدم ، به همین دلیل در این فیلم هشتاد پدر و مادر حضور دارند. کودکان گرگ پاسخ من به ناپدید شدن مادرم است ، ادای احترامی به یاد او و مادرانی که فرزندان خود را حتی در مواقع جنگ بر خلاف همه اختلافات بزرگ کردند. اصولاً ما همیشه زندگی فرزندان خود را تکرار می کنیم و زندگی فرزندانمان شبیه زندگی ماست. چیزی در آنجا وجود دارد که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود ، که در انتهای چرخه ابدی زندگی است.

دقیقاً ، این احساس تداوم ، در ژاپن که تقابل بین مدرنیته و سنت بسیار شدید است ، چگونه تجربه می شود؟
این فراتر از یک تضاد ، یک درگیری است. به همین دلیل مفهوم تغییر برای من جالب است. در این حالت تغییرات مثبتی که در جامعه ما رخ داده است. به عنوان مثال: در دهه 1950 تنها یک مدل خانوادگی امکان پذیر بود ، اکنون این امکانات بی پایان هستند. در فیلم من ، پدر خانواده وقتی مادر به سرکار می رود از خانه مراقبت می کند ، چیزی غیرقابل تصور همین چند وقت پیش. و همچنین می خواستم نشان دهم که از طریق معماری فیلم ، با این خانه ای که کل داستان در آن اتفاق می افتد ، بسیار مدرن است ، اما به روی این باغ مرموز و بی انتها که کان کوچک به طور منظم پنهان می شود ، باز است.

درست است که معماری چشمگیر است ، به نظر می رسد نمونه اولیه لوکوربوزیه است ...
من این ساختمان را با کمک Makoto Tanjiri ، یک معمار ژاپنی که در حال کار بر روی ایده Ur-Achitecture (مدرسه ای است که روی معماری به عنوان یک زبان طبیعی و قابل فهم برای همه کار می کند) طراحی کردم. او کل ساخت و ساز را تا کوچکترین جزئیات برنامه ریزی کرد. می توانستیم این خانه را بسازیم و مردم می توانند بدون هیچ مشکلی در آنجا زندگی کنند. مهمتر از همه ، ما فکر کردیم که با توجه به شخصیت ها روابط متفاوتی با فضا ایجاد کنیم ، به طوری که بزرگسالان کاملاً متفاوت از کان کوچک که همه چیز را در سطح زمین می بیند و باید از پله ها بالا برود ، در آن ساکن شوند. مراحل ...



این درگیری که شما از آن صحبت می کنید در تکنیک های انیمیشن فیلم نیز دیده می شود ، که CGI و انیمیشن سنتی را با هم مخلوط می کند؟
واقعاً 50/50 است. این ناراحت کننده است که فکر می کنم Mirai یکی از آخرین فیلم های ژاپنی با کار دستی زیاد خواهد بود. در ایالات متحده آمریکا دیگر تمام شده است و در ژاپن نیز طولانی نخواهد شد. دیجیتال یک تکنیک بسیار ارزان تر است و صنعت انیمیشن سازی سنتی در حال مرگ است. کمتر هنرمندی وجود دارد که بتواند از راه کار خود امرار معاش کند ، زیرا دیگر تولیدکنندگانی وجود ندارند که تحمل این نوع سرمایه گذاری در بودجه خود را داشته باشند. دفعه بعدی که شخصی بخواهد یکی را استخدام کند ، دیگر چیزی وجود نخواهد داشت. شاید مثل عکاسی باشد ، وقتی نقاشان مجبور شدند خود را دوباره اختراع کنند و امپرسیونیسم متولد شود. اما من هنوز هم آن را باور دارم: فیلم بعدی میازاکی به احتمال زیاد آخرین فیلم ژاپنی است که با دست طراحی شده است.

این واقعیت که از شما به عنوان وارث میازاکی یاد می شود ، چه چیزی الهام بخش شما می شود؟
این سینمایی است که زندگی من را مشخص کرده است. کریسمس سال 1979 را کاملاً به یاد می آورم ، وقتی مادرم مرا برای دیدن قلعه کالیوسترو به سینما برد. این یک مکاشفه بود. مطمئن هستم که نمی توانستم دلیل آن را توضیح دهم. حالا ، وقتی به آن فکر می کنم ، بدیهی است که زیبایی شناسی ، ریتم ارتباط زیادی با آن داشته است. اما مهمتر از همه ، مهمترین چیز برای من درک ، حتی ناخودآگاه ، ناهماهنگی فیلم بود: یک دزد ، نوعاً شرور یک فیلم ، در اینجا قهرمان بود. دزدی که از کاری که انجام می دهد اصلاً پشیمان نیست اما در عین حال قادر است شخصیت کلاریس را نیز نجات دهد. بنابراین ، او اولین ضد قهرمان من بود ، به همان اندازه که پیچیده و ظریف بود. اما این پیچیدگی اخلاقی ، در فیلم ، بسیار ساده بود. با این شخصیت کلارک گیبل ، روزنامه نگار سرحال و باهوش ، اکنون به طرز عجیبی مرا به یاد نیویورک-میامی ، فرانک کاپرا می اندازد.

که در انتها با یک وارث جوان در حال فرار در اتوبوس است. این شانس حرفه ای زندگی او است ، اگر او این انحصاری را بفروشد ، یک ضربه است. اما او به او کمک می کند و عاشق او می شود. بدون این که چیزی تغییر کند: هنوز همان شیطان است. شایان ستایش ، اما یک رذل.

شما خیلی سینفیل به نظر می رسید ...
درست است. هنگامی که کوچک بودم ، بدیهی است که من مانگای زیادی می خواندم ، سریال های انیمه ای را تماشا می کردم و همیشه می خواستم انیماتور شوم ، اما به معنای بسیار گسترده. علاوه بر این ، من در حومه شهر زندگی می کردم ، و به همین دلیل اغلب دسترسی بسیار محدودی به آنچه مورد علاقه من بود داشتم. هنگامی که در توکیو شدم ، سینفلیای کلاسیک تری پیدا کردم. من علاقه زیادی به لئوس کاراکس ، ادوارد یانگ ، هیروکازو کره ادا داشتم ، که دوست شد و من را اغلب با او مقایسه می کنند. ویکتور اریس نیز ... من روح عسل را در دانشگاه دیدم و این فیلم مورد علاقه من شد. به لطف اریس بود که می خواستم فیلم ساز شوم. حتی سی سال بعد ، من هر وقت این فیلم را می بینم هنوز چیزهای جدیدی یاد می گیرم. باید اعتراف کنم که وقتی من در Digimon کار می کردم نوعی ادای احترام به Erice برای من بود. Digimon داستان کودکی است که با موجودی خارق العاده ملاقات می کند و به او کمک می کند دنیا را بفهمد. این همان چیزی است که شکل فرانکنشتاین در «روح کندو» نشان می دهد.



آیا هیولا چهره ای است که با شما صحبت می کند؟
یکی از فیلم های مورد علاقه من زیبایی و جانور است: نسخه دیزنی و فیلمی از ژان کوکتو. جانور ، هیولا ، برای من ، روشی است برای استعاره ، نمود فیزیکی چیزی که حل نشده است. یک ضربه سرکوب شده ، مشکلی که هنوز مدیریت نشده است. خیلی بیشتر از یک موجود واقعاً پرخاشگر یا خشن. گرگهای کودکان گرگ موجودات نجیب و مهربانی هستند که هویت خود را زیر سوال می برند. هیولای پسر و جانور یا سگ انسان Miraï راهنمایی برای قهرمانان جوان هستند ، نمایانگر دشواری هایی که آنها متحمل می شوند و باید بر آنها غلبه کنند. موجوداتی که به رشد آنها کمک می کنند.


شما در مورد Digimon صحبت می کردید ، چه تجربه ای به شما ارائه داد؟
برای شخصی مثل من ، متولد 1967 در كامیچی ، شهری كوچك در كوهستان كه شلوغی و شلوغی خیلی دور به نظر می رسد ، این مدرسه بدون مدرسه برابر بود. این یک استودیوی عظیم است ، TOEI ، من فقط یک کارمند دیگر آنجا بودم - آنچه را که به من گفته شد انجام دادم ، حتی گاهی اوقات کمی بیشتر و کمی بهتر (با خنده). اما آنها همچنین اولین کسانی بودند که پیشنهاد کارگردانی یک فیلم سینمایی را به من دادند ، Digimon که به صورت ویدئویی منتشر شد. با این حال ، هنگامی که برای Digimon یا Dragon Ball کار می کردم ، فقط یک چیز در ذهنم بود: یک روز ایجاد استودیوی شخصی خودم و کارگردانی کارهای خود.

آیا کار برای یک سریال طولانی مدت بسیار متفاوت است؟
کاملا. اول ، زیرا وقتی در تلویزیون کار می کنید ، توسط یک زنجیره کار اداره می شوید ، باید وظیفه خود را به بهترین شکل و به موقع انجام دهید. برعکس ، این چیزی منفی نیست: این افتخار شما است که در معرض خطر است. همانطور که گفتم ، وقتی چیزی برای Digimon به من سفارش شد ، بهترین چیزهای خودم را دادم. فیلم هایی که اکنون می سازم بسیار متفاوت هستند ، آنها نیازهای دیگری نیز دارند ، افتخار دیگر آنقدرها در معرض خطر نیست ، این یک محرک درونی است ، نیاز به گفتن چیزی است که در درون شماست. علاوه بر این ، من اکنون رئیس پروژه هستم ، من کسی هستم که از دیگران چیزهایی می پرسد.



آیا این نیاز به روایت داستان های خود از گذشته دور بوده است؟
آره. با شروع کلاس ششم دبیرستان در ژاپن ، شما باید دوره خود را انتخاب کنید و تصمیم بگیرید که در بزرگسالی چه کاری می خواهید انجام دهید. من قلعه کالیسترو را دیده بودم و مصاحبه ای را با میازاکی در استودیوی او خوانده بودم ، جایی که او در مورد صفحه های داستان خود صحبت می کرد. من فهمیدم که برای ساختن یک فیلم کارتونی ، برنامه هایی مانند ساخت خانه یا ماشین وجود دارد. خیلی قوی بود. و در آنجا ، من می دانستم که می خواهم این کار را انجام دهم ، با دنبال کردن یک ساختار ، کار منظم ایجاد کنم.

چرا قوام و ساختار برای شما بسیار مهم است؟
کار یک کارگردان کارتون فوق العاده طلبکارانه و سخت است. اگر من نظم و ترتیب خاصی را به خودم تحمیل نکنم ، نمی توانم. دقیقاً هر سه سال یک فیلم می سازم. کمتر کافی نیست. بیشتر ، من هرگز به پایان نمی رسد. این یک بیماری نسبتاً رایج در بین انیماتورها است: شما به مارپیچی می روید که هرگز از آن خارج نمی شوید. پس از بیش از سه سال کار در یک پروژه ، آسان است که بخواهیم همیشه کارهای بیشتر و بهتری انجام دهم ، هرگز دوباره راضی نباشیم. اما این خیلی زیاد است ، سه سال ، همچنین به پروژه ای نیاز دارد که در مدت زمان طولانی همچنان شما را مجذوب خود می کند تا تیم خسته نشود. شما همچنین به کاریزمای زیادی احتیاج دارید ، باید بتوانید احساسات خود را به بسیاری از افراد منتقل کنید. زیرا در یک فیلم انیمیشن اگر افرادی پیدا شوند که عقاید شما را به اشتراک نگذارند ، شما شکست خورده اید. حتی اگر واقعاً اتفاقی بیفتد

افرادی که با شما کار می کنند را کاهش دهید ، در واقع ، این نقاشی های شماست.

شما به عنوان یک طراح ، یک آموزش آکادمیک واقعی در یک آموزشگاه هنر دارید. آیا چیزی نسبتاً استثنایی است؟
در دنیای انیمه ، مدارج ، CV شما کمکی نمی کند. یا شما یک طراح خوب هستید یا بهم خورده اید. مهم نیست که شما مرد ، زن ، ثروتمند ، فقیر هستید ... این کاری است که شما با یک مداد در دست انجام می دهید مهم است. هیچ مدرک تحصیلی امکان سرقت شغل او را از یک طراح خودآموز بهتر فراهم نکرده است.

به نظر می رسد هنگامی که برای پیوستن به استودیوهای Ghibli اقدام کرده اید ، به جای دو مورد درخواست شده ، 150 نقاشی ارسال کرده اید ...
بله ، و من گرفتار نشده ام. میازاکی شخصاً نامه ای برای من نوشت که بسیار نادر است و به من پیشنهاد می دهد که چند سال دیگر صبر کنم ، زیرا من خیلی جوان بودم. بعداً آنها از کار من برای Digimon خوششان آمد و توشیو سوزوکی پیشنهاد کارگردانی یک فیلم بلند را برای آنها داد ، قلعه متحرک Howl's. سال 2000 بود. من 33 ساله بودم و هرگز برای نمایش بزرگ فیلم نساخته بودم. واقعاً آماده نبودم. خیلی جوان ، تجربه کافی ندارند. آنچه در آنجا یافتم به هیچ وجه تصور من نبود. در طی مراحل خلقت ، پس از ارائه موارد بسیار زیاد ، میازاکی جایگزین من شد. احساس خشم عظیمی کردم ...

چگونه توانستید از شیب برگردید؟
با سریال جادویی دورهمی به تلویزیون بازگشتم. و سه سال بعد ، استودیوی Madhouse پیشنهاد کارگردانی اولین فیلم واقعی من ، La Traversée du temps را داد. این به شدت من را خوشحال کرد. این یک نوع انتقام بود.

آیا از آن زمان با گیبلی یا میازاکی رابطه برقرار کرده اید؟
شاید در فرانسه چنین برداشتی نداشته باشیم ، اما دنیای کارتون در ژاپن بسیار کوچک است. این تولیدات اغلب در یک تیم ، انیماتور ، مدیر هنری و غیره مشترک هستند. اما از نظر کارگردانان بسیار متفاوت است: نوعی سنت وجود دارد که می خواهد ما فاصله خود را حفظ کنیم. ما نمی توانیم دوستی خیلی نزدیک داشته باشیم زیرا همه ما "رقیب" هستیم. ما باید این را به روشی مثبت درک کنیم: تصور کنید دو رستوران عالی که سرآشپزهایشان دوست هستند و دیگر نیازی به انجام کار بهتر از رقیب خود ندارند. کیفیت آسیب خواهد دید. اینجا هم همینطور است. این واقعیت که من و میازاکی به هم کمکی نمی کنیم ، فکر می کنم ما را به سمت بهتر شدن سوق می دهد تا تلاش کنیم جلوتر برویم. این همان چیزی است که در مورد همزیستی چندین استودیو هیجان انگیز است. من و میازاکی اکنون رقیب هستیم.

نویسنده:

تاریخ: پنجشنبه 8 آبان 1399 ساعت: 14:05

تعداد بازديد : 81

به این پست رای دهید:

- در سینماها: یک کارخانه نان ، قسمت 2 -

- در سینماها: یک کارخانه نان ، قسمت 2 -
پاتریک وانگ ، فیلمساز مستقل آمریکایی که هنوز خیلی کم شناخته شده است ، در پی حوادث ناگوار یک مرکز فرهنگی در یک شهر کوچک ، با نقاشی دیواری تراژیک در دو قسمت بازگشت. مبتکر و درخشان.

وفاداری بزرگ ED Distribution به پاتریک وانگ در فرانسه همان چیزی است که همچنان او را وسواس می کند: نحوه ایجاد خانواده ، به معنای گسترده تر و عمیق تر از پیوندهای خون. اولین فیلم وانگ ، در خانواده ، به صراحت در عنوان و موضوع خود به این موضوع پرداخته است (نبرد یک مرد برای حضور در زندگی پسر همسفر همجنسگرای درگذشته اش). سپس Les Secrets des autres این بار پس از مرگ یکی از کودکان ، دوباره با خانه ای روبرو شد که باید یاد بگیرد خود را از نو اختراع کند. برای یک کارخانه تولید نان ، وانگ از درام صمیمی دور می شود. از نظر فرم ، او حتی آزادتر و پرماجراتر خودش را نشان می دهد ، فیلمش را دو بار دو ساعت دیپتیچ می کند و برای اولین بار مکانی بزرگ برای شوخ طبعی می گذارد (و این یک موفقیت است: خیلی می خندیم). اساساً ، این یک گسترش بنیادی از آنچه یک خانواده می تواند باشد را ارائه می دهد: جامعه ای که توسط یک پروژه مشترک و اساسی متحد شده است ، مانند عنوان کارخانه نان (مکانی اختصاص یافته به خلاقیت هنری و آموزش به تمام اشکال آن) یا روزنامه محلی شهر ، چکفورد.
هنر و روزنامه نگاری دو نیرویی هستند که وانگ برای به راه انداختن جنگ بین دموکراسی و عوام فریبی - که در حال حاضر ایالات متحده یکی از مهمترین میدان های نبرد است - در سمت راست به آنها متکی است. موسسان و مدیران کارخانه نان برای مدت چهل سال ، Dorothea و Greta ، با یک خطر ناگهانی و قدرتمند روبرو هستند: "May & Ray" ، دوتایی از ستارگان هنر معاصر. آنها بدون هیچ ارتباطی با شهر ، در یک حمله رعد اسا که در آن شهرت آنها به عنوان تراشه های چانه زنی برای بازیابی کمک های مالی شهرداری برای کارخانه نان مورد استفاده قرار می گیرد ، به آن حمله می کنند. وانگ این تهدید را مسخره می کند و آن را مسخره می کند. در نیمه دوم دیپتیچ ، او در مورد موج جزر و مدی که در نهایت می و ری تنها آوانگارد بودند ، همین کار را می کند. خونریزی از محله ها و کل شهرها از طریق لطافت و گردشگری. برای انجام این کار ، او با موفقیت راهی غیرمنتظره را طی می کند: ساختن موزیکال بردار نه افسون جهان ، بلکه تخریب مصنوعات زیبا و عادلانه.

مقادیر فعلی
وانگ فریب قدرت آتش این صنعت حق رای دادن را نمی خورد (May & Ray از کاربردهای تولید مدل Starbucks است) ، جایی که همه چیز به اسم سود ، ظاهر قابل تعویض و مصرف است علامت. پیروزی ها در برابر این بخارپز موقت هستند و باعث جنگ حتی کثیف تری می شوند - مانور May & Ray در روز روشن علیه کارخانه نان در قسمت اول گچ و سپس در قسمت دوم مخفی. در مواجهه با این مسئله ، وانگ و شخصیت هایش چاره ای جز وفادار ماندن به اعمال و ارزشهای اصلی کارشان ندارند. یک کارخانه نان ، بدون افتادن در یک تکرار ، صحنه های زیبای آفرینش هنری و روزنامه نگاری را چند برابر می کند: تمرین های نمایشنامه هریوبید اوریپیدس ، درس های روزنامه نگاری (کیت مطبوعات را کپی نکنید!) ... وانگ دائماً اینها را در اینها ادغام می کند دنباله هایی از نوزادان و کودکان ، زیرا در باز بودن و انتقال به این مخاطبان است که نبرد اساسی برای بهبود کمی جهان انجام می شود.
فیلمساز همچنین با ساختن روایت خود در طول زمان ، با این فرض که ما با Checkford غریبه هستیم ، این تقاضای صداقت را برای خود اعمال می کند. بنابراین باید وقت بگذاریم تا با قدم های کوچک ساکنان را بشناسیم تا واقعاً "در خانواده" باشیم. ما با این تصور که بخشی از این خانواده شکننده هستیم ، اما متحد ، خلاق و دموکراتیک از این چهار ساعت فیلم بیرون می آییم. آرمانشهر هنوز هم در گوشه و کنار برای کسانی که هرگز تسلیم نمی شوند اختراع شده است.

نویسنده:

تاریخ: پنجشنبه 8 آبان 1399 ساعت: 14:04

تعداد بازديد : 569

به این پست رای دهید:

ونیز 77 - جنگل تراژیک: بررسی فیلم توسط یولن اولایزولا

ونیز 77 - جنگل تراژیک: بررسی فیلم توسط یولن اولایزولا
یک جهت جسورانه برای فیلمی که به راحتی به یک ژانر متصل نباشد ، به کارگردانی یولن اولایزولا و ارائه آن در ونیز 77.

توسط Giulio Zoppello -9 سپتامبر 2020 19:06

طبقه بندی این جنگل غم انگیز توسط یولین اولایزولا ، درامی که در دهه 1920 در جنگل در مرز بین مکزیک و بلیز ، در میان جمع کننده های لاستیک که بین خستگی حیوانات ، حشرات و هر چیز دیگری ، با اگنس زیبا (Indira Andrewin) روبرو می شوند دشوار است. ) ، زخمی شده و از دست یک استاد مستبد انگلیسی فرار می کند.
به طور خلاصه ، یک عصبی رو به رشد در بین مردان گسترش می یابد ، که نه تنها با خستگی ، با خطر یک کار خطرناک و با درآمد کم ، بلکه با غرایز و انگیزه های بیدار شده توسط اگنس نیز ایجاد می شود.
در میان سوic ظن ها ، مرگ ها ، رویاهای ثروت و نفسانی ، گروه جمع کنندگان به سمت راهی برای هلاکت و مرگ پیش می روند ، در حالی که سو of ظن داشتن در میان آنها نه یک دختر ، بلکه Xtabay (یک دیو مونث از افسانه های مایا) شروع به مخدوش شدن می کند به روشی فزاینده

Selva Tragica به بسیاری از ژانرها تعلق دارد و به هیچ یک تعلق ندارد


قرار دادن فیلم یولین اولایزولا دشوار است زیرا کارگردان خود تصمیم گرفته است که آن را به روشی دقیق یا مشخص بیان نکند و این سوال را در بیننده ایجاد می کند که آیا آنچه او شاهد است ، غوطه وری واقع بینانه ، تمثیلی ، تاریخی یا استعاری است یا با هم از همه این چیزها.
بازتاب یک آزمایش سینمایی در جنگل ها ، که در تولیدات مختلف ایتالیایی دهه 70 و 80 انجام شد ، بسیاری از فیلمسازان قهرمان آثار ناپیوسته بودند ، با این حال ، قطعا نمی توان انکار کرد که سلوا تراگیکا جذابیت خاصی ندارد ، عکسبرداری و جهت گیری جسورانه و بسیار موثر.
طبیعت قهرمان اصلی مطلق است ، صندوقچه گنجی است که یک نگهبان بی رحم با جانوران خود ، آب و هوای بد خود ، حشرات خود و ترس از اینکه گوشته سبز آن تحریک می کند ، با آب و سرزمین خود آماده استقبال از هر خطایی است انسانی ، برای درخواست قیمت
در آن مردان خود را وحشی تر از حیواناتی می دانند که با آنها مکان و زمان مشترک هستند ، آنها همدلی و هم اندازه ای خود را از دست می دهند ، تحت فشار قرار می گیرند و این مرگ را که می تواند از هر کسی و هر کجا ناشی شود.

یک قهرمان فریبنده و روحانی
Selva Tragica cinematographe.it

بیش از همه و همه ، با این وجود ، در سلوا تراگیکا ، تحت ردیابی ، او تسلط دارد ، اگنس تسلط دارد ، که از قربانی ساکت و شاهد تمسخر می شود ، محرک انگیزه های جنسی و حسادت های قتل ، انتقام جویانه ماکیاولی نه تنها از خود ، بلکه از یک جنس تحت ستم و تجاوز .
آرزو سلاح او ، بدن او ، لبخند تحریک آمیز او است ، آنها مانند گلبرگ های یک گیاه گوشتخوار باز هستند ، اما در آن غالباً کنجکاوی نیز پدیدار می شود ، بعد زنانه ای که در مقابل مرگ جنسی وحشی می خواهد .
از طرف دیگر ، وقتی رابطه جنسی و پول به خطر می افتد ، مردان مانند یک گروه هستند: ضعیف ، خودخواه ، خشن ، بزدل و بدون هیچ افتخاری: آیا آنها فرزندان زمان خود هستند؟ بله. هنوز تصادفی نیست که در Selva Tragica بومیان (یا فرزندان آنها) تنها کسی هستند که خطری را که با آنها همراه است درک می کنند و با دانش آتاویستی و باستانی در مورد مضرات روح انسان ارتباط برقرار می کنند. نه از جنگل ، این قوانین خاص خود را دارد ، تغییرناپذیر و ابدی ، این مردان هستند که بلافاصله قوانین جدیدی را برای انکار آنها ایجاد می کنند.

تصاویر بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارند
Selva Tragica cinematographe.it

عکاسی Sof a Oggioni از هر نور ، هر سایه سبز بیشترین استفاده را می کند ، با اشعه های مادون قرمز خود که لحظات حیوانی و وحشتناکی را جاودانه می کند ، شگفت زده می کند ، اما در پایان احساس می شود که بسیاری از واقع گرایی (و ابررئالیسم) Selva Tragica حتی کوچکترین اثری از عمق به شخصیت ها و وقایع اضافه نمی کند.
آنها با صفات خشن و قابل پیش بینی عینی پیوند می خورند: کودک شیرخوار ، خردمند ، بیرحم ، زیبا ، شجاع ... در مورد اگنس و آنچه او از آنجا فرار می کند چیزی به ما گفته نمی شود ، و مکان تاریخی خود دقیق نیست ، او از آن رنج می برد در حال رشد anachronism.
همه اینها گاهی این ایده را ایجاد می کند که بیش از یک کار مفهومی ، اساساً یک تمرین در سبک به همان اندازه موفقیت آمیز است ، اما فاقد عمق موضوعی و زودگذر است که فراتر از تئاترالیز بودن در میان طبیعت است.
استعاره ها ، تمثیل های اسطوره ای ، آغوش خشونت و بازی نور و سایه ، در پایان از حد معنای خود فراتر رفته و باعث می شود سلوا تراگیکا کمی کمتر از آنچه ممکن است باشد باشد.

نویسنده:

تاریخ: شنبه 26 مهر 1399 ساعت: 16:44

تعداد بازديد : 177

به این پست رای دهید:

دستگیری سارق هفت میلیاردی کنتورهای برق

پلیس آگاهی بزرگ تهران سارقی را که قصد سرقت نزدیک به 100 متر برق به همراه دو قاطر را داشت دستگیر کرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران ، در بيست و نهم آگوست سال جاري شهروندان گزارشي را به مركز فوريت هاي پليس 110 ارسال كردند كه حاكي از آن است كه تعداد زيادي از كنتورهاي برق در يك خانه انبار شده و پس از آن مأموران گشت از پليس نبرد به محل اعزام شدند و آنها را تحت نظر گرفتند. . دو نفر شناخته شده 98 کنتور برق را نگهداری کردند.

پس از آن ، با توجه به اینکه نگهداری کنتور برق باید توسط پیمانکار شرکت برق انجام شود و این افراد هیچگونه سند شناسایی در این زمینه ارائه ندادند ، دو متهم دستگیر و به کلانتری منتقل شدند و در آنجا اعتراف و گفتند. چه کسی کنتورها را از شخصی با هویت ناشناخته خریداری کرده است. پس از کسب این اطلاعات ، پرونده با دستور مقام قضایی جهت تحقیقات تخصصی به پلیس ارجاع شد.

با انتقال متهمان به اداره مبارزه با سرقت در پایگاه ششم پلیس آگاهی ، کارآگاهان از آنها بازجویی کردند و کشف کردند که این دو نفر قاطر بودند و برای هر دستگاه بین 70 تا 80 میلیون ریال به شخص دیگری به نام مجید پرداخت کردند. در همین راستا اقداماتی برای دستگیری متهم اصلی انجام شد و پس از هماهنگی با مقام قضایی ، این فرد در عملیاتی در منطقه میدان شهدا دستگیر و به مقر پلیس منتقل شد.

پس از دستگیری ، وی مورد بازجویی قرار گرفت و اعتراف كرد كه در گذشته پیمانكار شركت برق بوده و از نحوه جابجایی كنتور هنگام انتقال متر به آزمایشگاه و انبار كاملاً آگاه بوده است. وی آنها را به سرقت برد و تاکنون مجموعاً هفت میلیارد ریال درآمد کسب کرده است.

مرکز رسانه ای پلیس متروپولیتن با تأیید آنچه در خبر آمده بود ، اعلام کرد که پس از دستگیری همه اعضای باند و کشف اموال مسروقه ، با حکم مقام قضایی ، سه متهم به زندان افتادند.

نویسنده:

تاریخ: چهارشنبه 12 شهريور 1399 ساعت: 2:19

تعداد بازديد : 146

به این پست رای دهید:

تصادف اتوبوس واحد با عابر پیاده

رئیس اداره حوادث رانندگی پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ از تصادف مرگبار در اتوبوس واحد با عابر پیاده در بزرگراه آیت الله سعیدی خبر داد.

سرهنگ احسان مومنی در مصاحبه ای با خبرگزاری دانشجویان ایران گفت: "حدود ساعت 10:45 صبح امروز یک اتوبوس متعلق به واحد در حال ترک ایستگاه اتوبوس در جاده شمال به جنوب بزرگراه آیت الله سعیدی بود که ناگهان عابر پیاده از آن عبور کرد." او در آن طرف بزرگراه بود که در آن تصادف کرد.

وی با اشاره به حضور نیروهای پلیس و امداد و نجات در محل حادثه اظهار داشت: بررسی علائم حیاتی عابر پیاده که حدود 50 سال داشت نشان داد که وی به دلیل جدی بودن جراحت در دم که منجر به انتقال جسد وی شد جان خود را از دست داد. محل تحویل پلیس شد.

نویسنده:

تاریخ: چهارشنبه 12 شهريور 1399 ساعت: 2:18

تعداد بازديد : 138

به این پست رای دهید:

پرواز دختربچه تایوانی با بادبادک

روز گذشته یک جشنواره بادبادک در تایوان حادثه ای ایجاد کرد که در آن یک دختر بچه سه ساله به دم یک بادبادک فرو رفت و در آسمان پرواز کرد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران ، جشنواره بین المللی بادبادک ها در شهر "شینشو" در جنوب تایپه ، پایتخت تایوان در حال برگزاری بود که کودک سه ساله ای در دم بادبادک خود گرفتار شد و در آسمان پرواز کرد.

کلیپ تصویری این حادثه که به طور گسترده در شبکه های اجتماعی پخش شده است ، چندین نفر را نشان می دهد که برای بادبادک بزرگ به رنگ نارنجی رنگ و یک دم بلند آماده می شوند که به دلیل وزش شدید باد بلند می شود و دختر را از زمین بلند می کند. .

این دختر حدود 30 ثانیه در آسمان آویزان شد تا اینکه مخاطبان توانستند دم بادبادک را بگیرند و کودک را به زمین بیاورند.

این دختر همراه مادر و اعضای جشنواره به بیمارستان منتقل شد اما به طور معجزه آسایی با خراشیدگی صورت و گردن فقط از ناحیه جراحات جزئی دچار شد. وی در حالی که در کنار خانواده اش است اکنون از بیمارستان مرخص شده است.

شهردار شینشو به دلیل این حادثه عذرخواهی کرد و گفت فوراً جشنواره برای اطمینان از امنیت شرکت کنندگان متوقف شد.

به گفته سیانان ، گفته می شود که دیروز وزش باد در شینشو بالاتر از حد معمول بوده و درجه بندی آن بین 50 تا 61 کیلومتر در ساعت بوده است.

نویسنده:

تاریخ: چهارشنبه 12 شهريور 1399 ساعت: 2:17

تعداد بازديد : 141

به این پست رای دهید:

اشکال فنی مشاهده نتایج آزمون ورودی سمپاد

مدیر آموزش و پرورش در مرجع ملی پرورش استعدادهای درخشان با بیان اینکه مهلت مقرر برای اعتراض به نتایج کنکور SAMPAD برای 11 و 12 سپتامبر تعیین شده است ، گفت: "به دلیل یک خطای فنی که روز دوشنبه رخ داده و اکنون برطرف شده است ، یک روز دیگر اعتراض خود را نسبت به مهلت تعیین شده اعلام خواهیم کرد. در صورت لزوم اعتراض آنها را تا سیزدهم سپتامبر ثبت کنید.

احمد عبدالله پور در گفت وگو با ایسنا ، با بیان مشکلات پیش آمده در هنگام ارائه نتایج کنکور SAMPAD که در آن به جای نشان دادن کارنامه به دانشجویان ، کلمه "غایب" وارد شده است ، اظهار داشت: مشکل حل شد.

وی افزود: "یک خطای فنی وجود داشت که دانشجویان فعلی را" غایب "می دانست ، اما اکنون این مشکل برطرف شده و متن دانش آموزان در حال بارگذاری است.

مدیر آموزش و پرورش در سازمان ملی استعدادهای درخشان همچنین اشاره کرد که 11 و 12 سپتامبر مهلت اعتراض به نتایج تعیین شده است. در تاریخ 13 سپتامبر ، آنها می توانند اعتراض خود را در صورت نیاز ثبت کنند.

نویسنده:

تاریخ: چهارشنبه 12 شهريور 1399 ساعت: 2:17

تعداد بازديد : 130

به این پست رای دهید:

بخش نظرات این مطلب


ليست صفحات

تعداد صفحات : 2

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 21
کل نظرات : 0
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 0
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز : 37
بازدید دیروز : 15
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 132
بازدید ماه : 132
بازدید سال : 1302
بازدید کلی : 5027
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 3.231.166.56
مرورگر : Unknown ?
سیستم عامل : Search Bot
امروز : یکشنبه 17 اسفند 1399

درباره ما

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

آخرین نظرات کاربران

امکانات جانبی